شبکه افق - 13 خرداد 1405

"غدیر" و نظام حقوق انسان و حیوان (از عدالت قضایی تا عدالت غذایی)

نشست عدالتخوانی؛ خوانش عیارها و مصداق ها) - 1399

بسم‌الله الرحمن الرحیم

حضرت امیر(ع) به بازار قصاب‌ها می‌آمد- این‌ها مصداق عدالت اقتصادی است- می‌فرمود که هنوز حیوان زنده است، او را تکه‌تکه نکنید و بگذارید کاملاً جان بدهد. این حقوق حیوان است. «قَبْلَ أَنْ تَزْهَقَ فَأَتَى یَوْماً سُوقَ اللَّحَّامِینَ». او یک روز به بازار گوشت‌فروش‌ها و قصاب‌ها می‌رفت. او آن روز را اختصاص می‌داد به بررسی برای این که ببیند آیا قوانین و ضوابط اخلاقی و حقوقی درست رعایت می‌شوند یا نه؟ آیا تشکیلات آن‌ها درست عمل کرده است یا نه؟ بازار چگونه است؟ بعد همه دقت بکنید که ما در حق این قرآن و سنت چقدر ظلم می‌کنیم! ایشان فریاد می‌زد و می‌فرمودند: «یَا مَعْشَرَ القَصَّابِینَ!» ای صنف قصاب! «لا تُعْجِلُوا الأَنْفُسَ». هنوز حیوان تمام نکرده است و از دنیا نرفته است و نمرده و کشته نشده است و هنوز حیوان زنده است، زود برای قصابی‌کردن او و کندن پوست او نروید. عجله نکنید که زود زود باشید تا مشتری را از دست ندهیم! حقوق این حیوان را رعایت بکنید. این حیوانی را که قصابی می‌کنید، درست قصابی بکنید. آیا می‌دانید در روایت داریم که می‌گویند در جلوی هیچ حیوانی، حیوان دیگری را ذبح نکنید؟ پیامبر فرمودند حیوانات می‌فهمند. فرمودند کارد را در جلوی حیوان تیز نکنید. آن کاردی که حیوان را می‌کشد، باید کاملاً تیز باشد تا او کمترین درد را بکشد و سریع‌تر از دنیا برود. اصلاً آیا می‌دانید ذبح اسلامی کم‌دردترین روش است و بیشترین حقوق حیوان را رعایت می‌کند؟ همه‌ دنیا دارند گوشت حیوان می‌خورند؛ بروید و روش کشتار حیوانات را ببینید که چیست! من در اینترنت صحنه‌هایی دیدم، کثافت، لجن، نمی‌دانم این انسانی که قرآن فرمود: «کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»، از حیوان حیوان‌تر است. حالا میمون همه چیز می‌خورد! خود این که حلال و حرام در اسلام را قرآن می‌فرماید خون نخور، گوشت مردار نخور، گوشت این حیوانات را نخور، حیوانی که درست ذبح نشده است نخور، هر کثافتی که دم دهان تو می‌آید نخور، او را قورت نده و همه‌چیزخوار نباشید. این‌ها میمون را فلج می‌کنند تا نتواند از خود دفاع بکند. سگ را محکم به زمین می‌زند. واقعاً اگر آدم در اینترنت ببیند، حالت تهوع به آدم دست می‌دهد. حیوان بیچاره را می‌زنند فلج می‌کنند تا مقاومت نکند. بعد در حالی که زنده است و هنوز ذبح هم نشده و کشته نشده است، او را در داخل دستگاهی که بسته است می‌گذارند، جمجمه‌ سر او را باز می‌کنند، در حالی که حیوان هنوز زنده است و چشم‌های او باز است، این بی‌شرف‌ها هم نشسته‌اند مغز او را برمی‌دارند می‌خورند.

بروید در اینترنت ببینید که اصلاً ذبح اسلامی چیست؟ برای چه است؟ گوشت حلال و حرامی یعنی چه؟ حقوق حیوان هنگام ذبح یعنی چه؟ ببینید آن‌ها چه چیزهایی اولاً می‌خورند. آن‌ها میمون و قورباغه و سگ و خوک و این‌ها را به سیخ می‌کشند. بعد آن‌ها چگونه این‌ها را می‌کشند؟ یا او را با گاز خفه می‌کنند یا با پتک بر سر آن‌ها می‌زنند! چه کسی گفته است که این‌جور مرگ‌ها بهتر و درست‌تر است؟ بعد گوشت حیوان بعد از ذبح اسلامی و خروج خون به آن شیوه از بدن او و گوشتی که برای انسان مصرف می‌شود چقدر صدمه دارد و چقدر مفید و مؤثر است؟ همه این‌ها حساب دارد.

بعد می‌فرمود: «إِیَّاکَ وَالنَّفْخَ فِی اللَّحْمِ». نفخ در گوشت نکنید، در او ندمید که او را باد بکنید، حیوان را خیک باد بکنید برای این که وزن او مثلاً بیشتر بشود و طوری بشود که او را به مشتری قالب بکنید. این حقوق مشتری است.

ایشان به بازار قصاب‌ها می‌آمد، از حیوانی که قصابی شده است حقوق حیوان را، و از حقوق مشتری که آمده تا گوشت بخرد، حضرت امیر به آن‌ها یادآوری می‌کند. یعنی آموزش، یعنی اخلاق، موعظه، و در عین حال نظارت. موعظه بکن، اما بعداً که آمدی و دیدی این کارها را نمی‌کنند و دارد به حیوان ستم می‌کند یا به مشتری ستم می‌کند، باید یقه‌ او را بگیری. «دِرَّه»، اینجا تازیانه است و مجازات می‌شوی. بعد «ثُمَّ أَتَى الی التَّمَّارِینَ». یک روز به بازار خرمافروش‌ها می‌رفت.

حالا ببینید در آنجا چه می‌گوید: مسئله سلامت و بهداشت تغذیه و غذای مردم. «فَقَالَ أَظْهِرُوا مِنْ رَدِیءِ بَیْعِکُمْ مَا تُظْهِرُونَ مِنْ جَیِّدِهِ». این جنس‌های خراب را که در آن زیر می‌گذارید و خرماهای تازه و جنس‌های خوب را در این بالا می‌گذارید، خلاف بازار اسلامی است. این خلاف عدالت است. اولاً حضرت امیر(ع) می‌گویند جنس‌ها دو جور است و معلوم است: ردیء و جید. جنس خوب و جنس بد. خرماهای خوب و خرماهای نه‌چندان خوب. اگر فاسد و خراب و بد است که اصلاً حق نداری بفروشی. اما اگر خرمایی متوسط است یا خرمایی بهتر است، فرمودند حقوق انسان و حقوق بشر این است. حقوق بشر کلی روی هوا که نیست؛ حقوق بشر مصادیق دارد. حقوق بشر در اینجا یعنی جنس بد را با پوشش جنس خوب قالب نکن. فرمودند این بالا در ویترین، اصلاً در در بازارها همه‌جای دنیا تبلیغات چیست؟ تبلیغ یعنی چه؟ یعنی فریب‌دادن ذهن مخاطب، فریب‌دادن چشم مخاطب! یعنی سلب قدرت انتخاب از او. یعنی چیزی را که آن‌قدر نمی‌ارزد به جای و در کنار چیزی که آن‌قدر می‌ارزد به او قالب بکن! تبلیغات غلط سرمایه‌داری این است. پروپاگاندای سرمایه‌داری اصلاً این است. این‌همه تبلیغاتی که در فیلم‌ها در دنیا می‌کنند، می‌گوید از همه نقاط ضعف و نیازهای آدم‌ها استفاده بکن. مثلاً خانم‌های زیبا و برهنه و آرایش‌کرده را بیاور برای این که می‌خواهی مثلاً پفک یا لاستیک ماشین را قالب بکنی. از غریزهی جنسی آن‌ها استفاده بکن. با زن و بدن زن برخورد ابزاری بکن و به عنوان یک کالا از او استفاده بکن برای این که جنس خود را قالب بکنی. یعنی زن وسیله می‌شود و آن پفک هدف می‌شود! آیا از این بیشتر تحقیر زن و توهین به زن وجود دارد؟ این که می‌گویند حجاب حفظ کرامت زن است، یعنی زن با پوشش دارد می‌گوید حق ندارید به جنسیت من نظر داشته باشید، بلکه به انسانیت من نظر بکنید. تو نمی‌توانی به عنوان یک موجود مذکر به یک مؤنث نگاه بکنی. ما در روابط اجتماعی نه مذکر هستیم و نه مؤنث؛ حجاب یعنی این. ما انسان هستیم، برادر و خواهر هستیم. جنسیت مرد و زن در خانه با همسر خود است. اصلاً کل اقتصاد سرمایه‌داری دنیا و همه‌ی فسادهای اقتصادی از طریق ویترین‌سازی قلابی صورت می‌گیرد.

این که حضرت امیر(ع) در بازار خرمافروش‌ها می‌فرمایند خرمای بد و خوب را جدا بکن و اگر می‌خواهی بفروشی به دو قیمت بفروش؛ بگو آقا این خرما این‌قدر می‌ارزد و این هم این‌قدر می‌ارزد، نه این که او را به اسم این قالب بکنی و قیمت این را به مشتری خود بدهی. یعنی چه؟ یعنی عدالت اقتصادی اسلام ایجاب می‌کند که سیستم تبلیغات کالا باید کنترل بشود. ویترین‌سازی‌های قلابی و جعلی نباید بکنند. حق نداری تشویق مردم و فریب افکار عمومی در حوزه‌ی بازار و اقتصاد داشته باشی. معنی این‌ها و قواعد اقتصادی که می‌گوییم قواعد فقه اقتصادی، قواعد فقه سیاسی و فقه حکومتی، این‌هاست. صدتا درس خارج فقه باید در این حوزه‌ها باشد که امروز تمدن‌سازی و جامعه‌سازیِ تمام دنیا معطل همین‌هاست، نه این که حرف‌های تکراری در چند تا مسئله‌ی عبادی و فردی را که همه می‌دانند، هی باز دوباره همان‌ها را تکرار بکنند. به تعبیر شهید مطهری که می‌گفت الأحوطِ را می‌کند الأقوی! یا الأقوی را می‌کند الأحوط، کار دیگری نمی‌کنی. مسائلی را که هزار بار حل شده است هی باز دوباره می‌خواهی حل بکنی. این مسائلی را که حل نشده است بیا حل بکن. الان از داخل همین چند سطر همین روایت، صد تا مسئولیت برای دانشگاه‌های ما و رشته‌های علوم انسانی پیدا می‌شود. شما چه کاری دارید می‌کنید؟ بازرگانی، بانکداری و غیره؛ به این‌ها عمل بکنید و بروید راه حل آن‌ها را پیدا بکنید و مشکلات جامعه را حل بکنید. این قانون تبلیغات کالاست. حق نداری هر چیزی را به هر قیمتی با هر چیزی مخلوط بکنی و مخاطب را فریب بدهی. این یعنی فریب بازار و فریب افکار عمومی. وقتی خرمای خوب را بالا می‌گذاری و خرمای بد را پایین می‌گذاری، خلاف عدالت اقتصادی است. حالا این مثالِ آن موقع است، تعمیم بدهید به کل کارِ همه‌ی کمپانی‌ها و کارخانه‌ها. کارخانه‌ی خودروسازی که ماشین تحویل می‌دهد، اگر ماشینی که به تو تحویل می‌دهد یک هفته نشده است و دوباره باید او را به تعمیرگاه ببری، او همین فعل حرام را انجام داده است. باید مسئولین آن کارخانه‌ی خودروسازی را محاکمه و مجازات کرد. باید جنس درست تحویل بدهی. این یک قاعده است.

مراقب تبلیغات کالا، ویترین‌سازی و مدیریت چشم مردم و ذوق مردم باشید؛ یعنی درست‌کردن نیازهای کاذب برای مردم. چیزی را که نیاز ندارند، هی بی‌خودی یک‌جوری می‌گویی نیاز داری. اغلب مردم هم در دنیا می‌دانید که عقل آن‌ها به چشم آن‌هاست یا عقل آن‌ها در گوش آن‌هاست. چیزی را که اصلاً نیاز ندارند، هزار بار به آن‌ها بگویی کم‌کم فکر می‌کنند نیاز دارند و شروع می‌کنند با هم مسابقه می‌گذارند تا همان را بگیرند، در حالی که نیازهای اصلی زندگی خود را ندارد و نمی‌تواند تأمین بکند. فرمودند «ثُمَّ أَتَى السَّمَّاکِینَ». یک وقت به بازار ماهی‌فروش‌ها می‌رفت و با آن‌ها باز دوباره از حقوق حیوان و ماهی و از حقوق مشتری صحبت می‌کرد. – حالا همه این‌ها مثال است و همه قابل تعمیم است - می‌فرمودند: «لا تَبِیعُوا إِلاَّ طَیِّباً»؛ جز جنس طیب و ماهی تمیز و پاکیزه حق ندارید به مردم بفروشید. حقوق مردم را رعایت بکنید؛ یعنی این اصلِ استاندارد غذایی و استاندارد در تغذیه است. مراقب بازار غذایی باشید که چه چیزی را به مردم می‌دهید.

الان این سوسیس و کالباس و این چیزها را من باز فیلم‌هایی در اینترنت دیدم که البته برای کشور دیگری بود، ولی در اینجا هم می‌گویند نظارت ان‌شاءالله که حتماً هست. هر کثافتی را که دم دست آن‌ها بود، در آن فیلمی که در یکی از کشورهای بیرون بود دیدم که می‌ریختند و از داخل آن سوسیس و کالباس درمی‌آوردند و به مردم می‌دادند که بخورند.!الان در دنیا این‌گونه است.

این که حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: «إِیَّاکُمْ وَمَا طَفَا»؛ مبادا ماهی مرده را که در آب مرده است برداری و به مردم بدهی! یعنی چه؟ یعنی استاندارد مصرف. یعنی نظارت بر سلامت و بهداشت کالای غذایی. یعنی الان دولت، مجلس، قوه‌ قضائیه و دانشگاه باید بنشینند و انواع فرمول‌ها را ایجاد بکنند تا با نظارت علمی سیستماتیک و قوانین و مجازات‌های مناسب و نظارت بر واردات، صادرات، کارخانه‌ها، تولید و توزیع، مشکل را حل بکنند که هیچ نوع خوراکی که برای مردم به لحاظ بهداشت صدمه دارد و سالم نیست و آلوده است و انواع بیماری‌ها را در آن‌ها ایجاد می‌کند در بازار نباید بگذارید بیاید؛ نه از خارج بیاید و نه در داخل بسته‌بندی‌های کلاهبردارانه و عوام‌فریبانه صورت بگیرد. مثلاً همین بحث تراریخته - من نمی‌خواهم قضاوت بکنم- که دو تا قطب افراطی البته دارد، یکی کسانی هستند که می‌گویند نه آقا تراریخته اصلاً هیچ‌چی نیست و اصلاً مشکل ندارد، یکی هم آن‌هایی که یک‌جوری بحث بکنند که آدم نمی‌داند دیگر واقعاً چه باید بخورد و چه نباید بخورد و از همه‌چیز بترسد. نه، حد متعادل آن. اصل تراریخته و این دست‌کاری‌های ژنتیکی در کالاهای کشاورزی و غذاها که هر کدام چه کاری با غده‌ها و هورمون‌ها در آدم‌ها می‌کنند، یا در حوزه‌ی بهداشت، واکسن‌ها که کدام واکسن‌ها چه کار می‌کنند و داروها چه کار می‌کنند؛ اگر فرض بکنیم هیچ آیه و روایت دیگری هم نباشد، اولاً عقل که داری، عقل حجت اسلامی و شرعی است، ثانیاً همین یک جمله، بقیه اصلاً به کنار. همین یعنی شما باید در آموزش دانشگاهی و نظارت بر سیستم بازار کاری بکنید که مطمئن بشوید هر کالایی به‌خصوص در حوزه‌ تغذیه که در بازار غذایی ما از خارج یا در داخل می‌آید، هیچ‌نوع صدمه‌ای ندارد و نمی‌زند، یا اگر چاره‌ای نیست حداقلِ صدمه را دارد، چون هر چیزی ممکن است در کنار فواید خود صدماتی هم داشته باشد. بازار دارو باید سخت کنترل بشود. هی می‌گویند حکومت علوی، نهج‌البلاغه، اسلامی، اهل‌بیت، شیعه اهل بیت!

حضرت امیر(ع) دادگاه ویژه قضات داشت که با قاضی‌های فاسد و قاضی بی‌سواد و حتی قاضی عصبانی برخورد می‌کرد. دادگاه ویژه‌ علما و روحانیت داشت که البته در آن موقع روحانی به این معنا که لباس خاصی داشته باشند نبود، ولی از کسانی که سخنگوی دین بودند و برای مردم حرف دین می‌زدند مراقبت می‌کرد که به اسم دین کلاه‌برداری و خرافه و دروغ نکنند. و دادگاه ویژه‌ی پزشکی و پزشکان داشت. بیمارستان و پزشک که اصلاً می‌دانید سیستم بیمارستان‌سازی عمدتاً بعد از تمدن اسلامی در دنیا به وجود آمده است و باز اتفاقاً ایرانی‌ها در آن نقش مهمی داشتند. اصلاً این کلمه‌ مارستان و بیمارستان کلمه فارسی است، ولی در همه جای جهان اسلام از همین کلمه استفاده می‌شد.

این را هم می‌خواهم عرض کنم که وقتی ملت ایران مسلمان شدند، تمدن اسلامی متأسفانه ابداً با مزایای بسیاری که در جامعه ایرانی بود، برخورد نکرد و کاملاً از آن استفاده کرد. بخش مهمی از دیوان‌سالاری حکومتی اصلاً بر اساس زبان فارسی و تجربیات تمدن ایران پیش از اسلام شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. آن‌ها از غرب و شرق هم استفاده می‌کردند و تجربه می‌کردند. پیامبر که پزشک مسیحی و پزشک یهودی داشتند، یعنی نگاه او به علم، علمی بود. - دقت می‌کنید؟ این نکته از یادتان نرود - بررسی این که برای مثال کدام کالاهای تراریخته مفید هستند و کدام از آن‌ها مضر هستند؛ چه نوع واردات و صادرات و چه نوع تولید غذا چه نقشی دارد و چه اثری دارد؟ بازار دارو چگونه است؟ این مقدار دارویی که پزشکان ما برای مریض‌های ما می‌نویسند، از نظر کمی و کیفی واقعاً چقدر به حال بیمار و مردم مضر است و چقدر مفید است، چقدر لازم است و چقدر غیر لازم است؟

من شنیده‌ام که یکی از بیشترین نسخه‌نویسی‌های پزشکان برای مردم در دنیا، از جمله در ایران صورت می‌گیرد. تمام خانه‌ها انبار دارو است. حتی به گونه‌ای است که اگر تو پیش یک پزشک بروی و برای تو هفت - هشت قلم دارو ننویسد، بیرون می‌آیی و می‌گویی که این دکتر، دکتر خوبی نبود! با این که ممکن است او کاملاً تشخیص داده باشد که تو نیازی به این داروها نداری و اصلاً تو باید استراحت بکنی و باید رژیم غذایی تو را درست بکنی و این دو دارو برای تو کافی است. بعضی از دوستان ما که پزشک هستند و مردان خدا و زنان خدایی هستند و مجانی و بدون سر و صدا یکسره به بیماران فقیر کمک می‌کنند، او نقل می‌کرد و می‌گفت: آقا! ما یک همکار پزشک داریم که از بچه سه ماهه نمی‌گذرد تا او را عمل کند و پول بگیرد؛ که اصلاً نه نیازی دارد و نه ضرورتی دارد، بلکه برای او ضرر دارد تا پول بگیرد. این‌ها نظارت بر بازار دارو، بر بازار غذایی و بر بازار پزشکی است. طبابت، تجارت نیست. قضاوت هم تجارت نیست. روحانیت هم تجارت نیست. این سه شغل از جمله کارهایی هستند که نباید تاجرانه صورت بگیرند. آن تجارت با حقوق مردم است، این با روح مردم و دین مردم است و آن هم با جسم مردم است؛ یعنی تجارت با درد مردم. این‌ها تجاری نیستند. اگر کسی می‌خواهد پولدار بشود، باید برود و کار دیگری بکند. او نباید بیاید و برای مثال، قاضی یا پزشک یا عالم دین بشود. اینجا جای این کارها نیست.

حضرت فرمودند: «ماهی مرده را به مردم قالب نکنید». شما این را به همه رشته‌ها تعمیم بدهید ، همه کالاهای غذایی و همه داروها. «إِیَّاکُمْ وَمَا تَفَأَ» بله، «ثُمَّ أَتَى الْکُنَاسَةَ»؛ بعد از آن هم او به مرکز بازار و بازارهای اصلی در شهر و در کوفه می‌رفت «وَفِیهَا مِنْ أَنْوَاعِ التِّجَارَاتِ» که انواع شغل‌ها و اصناف در آنجا بودند: «مِنَ النَّخَّاسِینَ وَالْقَمَّاطِینَ وَبَیَّاعِ الْإِبِلِ وَالصَّیْرَفِیِّ وَالْبَزَّازِینَ وَالْخَیَّاطِینَ». او مدام به مرکز بازار می‌رفت. حالا در آنجا که یک بازار کوچک است، «نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ»؛ حضرت علی(ع) فریاد می‌زد تا همه بشنوند. در آن زمان این‌طوری بود، اما حالا شما با این رسانه‌ها باید با «أَعْلَى صَوْتِهِ»، یعنی با بلندترین صدا، به‌گونه‌ای سخن بگویید که حجت بر همه تمام بشود و همه بشنوند. هیچ صنفی نگوید که ما نشنیدیم. «نَادَى بِأَعْلَى صَوْتِهِ» یعنی کار رسانه باید دقیق باشد تا همه متوجه بشوند.

حضرت علی(ع) به آن‌ها چه چیزی می‌گفت؟ فرمود: «یَا مَعْشَرَ التُّجَّارِ»؛ ای تاجران، کاسب‌ها و بازاری‌ها! «إِنَّ أَسْوَاقَکُمْ هَذِهِ تَحْضُرُهَا الْأَیْمَانُ»؛ شما در بازارهایتان، نه این که فقط دزدی و خیانت نکنید و کلاه همدیگر را برندارید، بلکه قسم هم نخورید. چرا این‌قدر قسم می‌خورید؟ «فَشُوبُوا أَیْمَانَکُمْ بِالصَّدَقَةِ»؛ هر قسمی که می‌خورید، باید بعداً آن را جبران بکنید و اصلاح بکنید و یک صدقه بدهید. یعنی شما به یک انسان محروم کمک بکنید؛ یعنی دیگر این‌قدر قسم نخورید. شما نباید با قسم خوردن جنس‌های خود را قالب کنید و از مقدسات برای فروش کالای خود سوءاستفاده بکنید. کالای تو خودش باید با مخاطب حرف بزند. بگذار جنس تو خودش را ضمانت بکند، نه قسم خوردن تو.

حضرت(ع) فرمودند: بازاری که در آن دروغ می‌گویند، قسم می‌خورند و چانه می‌زنند، بازار اسلامی نیست. حالا عوامل چانه‌زنی چیست؟ عوامل دروغ گفتن چیست؟ عوامل قسم خوردن چیست؟ شما این‌ها را برطرف بکنید. یک بخش از آن با موضوع آموزش و تعلیم و تربیت است؛ اخلاق است. با خانواده و رسانه باید تربیت کنند. از بچگی در مدرسه به بچه‌ها یاد بدهند که قسم نخورند، دروغ نگویند و چانه نزنند.

اما این موضوع عواملی هم دارد؛ دانشگاه ما، مدیریت ما، مجلس ما و ساختار دولتی ما باید آن‌ها را هم به طور علمی اصلاح کنند. چرا ما چانه می‌زنیم؟ آیا می‌دانید در کمتر جایی در دنیا به اندازه ما ایرانی‌ها چانه می‌زنند؟ اصلاً در برخی از بازارهای دنیا چانه‌زنی را نمی‌فهمند یعنی چه! تعجب می‌کنند می‌خندند می‌گویند: تو دیوانه هستی؟ شما باید علت چانه‌زنی را برطرف بکنید تا بازار، اسلامی بشود و عدالت اقتصادی در بازار برقرار گردد.

چرا ما چانه می‌زنیم؟ یک) بی‌اعتمادی. یعنی من باور نمی‌کنم قیمتی که تو روی این جنس گذاشته‌ای، قیمت واقعی آن باشد. تو هم باور نمی‌کنی من که می‌گویم پول ندارم، واقعاً پول ندارم. این یک منشأ آن است. بنابراین ما باید این بی‌اعتمادی را حل بکنیم. این امر آموزش می‌خواهد و تربیت می‌خواهد. اگر من مطمئن باشم نظارتی هست که تو واقعاً جنس را به قیمت عادلانه می‌فروشی، ممکن است دیگر چانه نزنم. پس ببینید ریشه چانه‌زنی، جر و بحث مداوم، قسم خوردن، دروغ گفتن و به دروغ گفتن که این‌قدر خریده‌ام و این‌قدر می‌دهم، یک بخش از آن ریشه اخلاقی، درونی و فرهنگی دارد که باید به تدریج از مدرسه و رسانه تا خود بازار درباره آن فرهنگ‌سازی بشود. یک بخش از آن هم این است که تو باید سیستم و برنامه را جوری بچینی که او مطمئن باشد این کالایی که این شخص دارد می‌دهد، قیمت واقعی و عادلانه آن است. دیگه چرا چانه می‌زنی؟ معنی چانه‌زنی این است که یا او باید ضرر بکند؛ چرا او باید ضرر بکند؟ چرا صاحب قیمت عادلانه باید ضرر بکند؟ یا تو می‌خواهی مفت‌خوری بکنی؛ چرا تو باید مفت‌خوری بکنی؟ وقتی چیزی را می‌خواهی، هزینه آن را بده. -دقت می‌کنید- ما از همه این‌ها که بحث‌های اخلاقی است، باید عبور بکنیم. حضرت فرمودند: «کُفُّوا عَنِ الْحَلَفِ»؛ از این‌همه قسم خوردن دست بردارید. به خدا این را به این قیمت خریده‌ام، به خدا این کالای خوبی است، به خدا جنس آن خوب است، به خدا فلان. چرا این‌گونه می‌گویید؟ چرا برای این کار از مقدسات سوءاستفاده می‌کنید؟ چرا می‌خواهی طرف را منفعل بکنی؟ حقوق او هم محترم است و تو باید حقوق او را هم رعایت بکنی. از درون دو - سه جمله حدیث، چقدر فرمول و قاعده مصداقی برای عدالت اجتماعی و عدالت اقتصادی بیرون می‌آید!

درباره قاضی هم که عرض کردم، یکی از اصحاب خاص امام و شیعیان خاص یعنی ابوالاسود دوئلی که عالم است، شاعر است، خطیب و سخنران قوی است و یک شخصیت بزرگ شیعه است و در مبارزات کنار امیرالمؤمنین(ع) است، او آدمی است که حضرت امیر(ع) او را عادل می‌دانند. او را قاضی کردند و مسئول برخی از دادگاه‌ها کردند و در کوتاه‌ترین زمان او را عزل کردند. بعد او پیش حضرت امیر(ع) آمد و گفت: «لِمَ عَزَلْتَنِی؟»؛ من حق دارم سؤال بکنم که چرا عزل شده‌ام؟ من کجا کوتاهی کرده‌ام؟ اول خود این موضوع، یک درس در فقه سیاسی حکومتی است. برای هر عزل و نصبی باید توضیحی در کار باشد. حکومت اسلامی و دینی این است. چرا این شخص را در اینجا گذاشته‌ای؟ آیا او بهترین آدم در دسترس بود؟ حالا چرا او را برداشتی؟ برای این که به تو باج نداد یا برای این که به مردم ستم کرد؟ این یک نکته.

حق سؤال؛ نیروهایی که در حاکمیت به کار گرفته می‌شوند -که حضرت امیر (ع) در اینجا می‌گویند حکومت دینی این است- حق دارند سؤال بکنند که «لِمَ عَزَلْتَنِی؟»؛ چرا من را عزل کرده‌ای؟ شما حق داری من را عزل بکنی؛ من چه کاری کرده‌ام که من را عزل کرده‌ای؟ «أَ خَنْتُ أَمْ جَنَیْتُ؟»؛ آیا من خیانت کرده‌ام؟ آیا سوءاستفاده مالی کرده‌ام؟ آیا باندبازی کرده‌ام؟ «أَمْ جَنَیْتُ؟»؛ یا جنایتی کرده‌ام؟ حق و ناحقی کرده‌ام؟ حضرت امیر (ع) چه پاسخی می‌دهند؟

اصل بعدی در فقه حکومتی این است: کسی که عزل و نصب می‌کند، برای تمام عزل و نصب‌های خود کاملاً صادقانه، شفاف و بدون تکبر باید توضیح بدهد؛ حتی به همان کسی که او را عزل کرده‌ای. عدالت حضرت امیر(ع) را ببینید: «مَا خَنْتَ وَلَا جَنَیْتَ»؛ نه، تو آدم پاکی هستی و برای همین هم تو را در دستگاه قضایی گذاشته‌ام. تو فاسد نیستی؛ نه خیانتی کرده‌ای و نه جنایتی کرده‌ای. پس چی؟ حضرت(ع) فرمودند: «وَلَکِنْ إِنِّی رَأَیْتُ کَلَامَکَ»؛ دیده‌ام یا شنیده‌ام که تو در این چند دادگاهی که شرکت کرده‌ای، صدای تو عصبانی بود. «یَعْلُو کَلَامَ خَصْمِکَ»؛ تو صدای خود را در دادگاه بلند می‌کنی. تو نمی‌توانی فرکانس صدای تو را تنظیم بکنی و فضای دادگاه را فضای وحشت و ارعاب می‌کنی. تو البته آدم درستی هستی ولی چرا تو در دادگاه داد می‌زنی؟ تو عادل هستی، سالم هستی، پاک هستی، اما چرا صدایت را این‌قدر بلند می‌کنی؟ قاضی در دادگاه و دستگاه قضاوت باید قاطع باشد و آتوریته و اقتدار عدالت داشته باشد. حرف او باید حرف آخر باشد وگرنه هرج و مرج می‌شود. قاضی باید عادل و درست باشد، اما در عین حال باید متواضع و مؤدب باشد.

بعضی‌ها فکر می‌کنند قاطعیت یعنی تکبر! یعنی توهین! یعنی گردن‌کلفتی! طرف می‌گوید ما قاضی یا دستگاه قضایی هستیم، هر طور دلم بخواهد حرف می‌زنم و هر کار دلم بخواهد می‌کنم. نه، تو چنین حقی نداری. حضرت فرمودند: بله، تو به شرط رعایت شرایط آن و این‌ها حق قضاوت داری. اما فرمودند: «یَعْلُو کَلَامَ خَصْمِکَ»؛ به من گزارش داده‌اند یا خودم دیده‌ام که صدای تو از صدای شاکی و متهم بلندتر است. آن‌ها دارند آرام حرف می‌زنند و تو داد می‌زنی. نباید فضای دادگاه را فضای ارعاب و توهین بکند. قاضی می‌تواند مؤدب باشد، متواضع باشد، لبخند بزند، آرام باشد، داد هم نزند، متکبر هم نباشد و مهربان هم باشد، اما کاملاً قاطع و عادل باشد. شما آدم پاکی هستی، اما قضاوت در دادگاه، روحیاتی می‌خواهد و روان‌شناسی‌ای می‌خواهد که شما آن را نداری و این دست خودت هم نیست. این یعنی چه؟ این هم یک قاعده دیگر در عدالت قضایی، عدالت اجتماعی، حکومتی و سیاسی است. یعنی هر شغلی و هر صنفی یک روان‌شناسی خاص دارد که باید رعایت بشود. باید آدمی که مناسب آن رشته باشد انتخاب بشود، حتی روحیات او. باید این‌ها را آموزش بدهید و نیرو را تربیت کنید. حالا اگر نداری و مجبوری، چاره، بحث دیگری است؛ وگرنه ببینید چقدر مصداقی است! آقا! اسلام فقط یک کلی نگفته است که عدالت؛ بلکه کاملاً مصداقی، دقیق، انسان‌شناسانه، واقع‌بینانه و در عین حال آرمان‌گرایانه و اصول‌محور است. بفرمایید.

در بعضی از این مراجع رسیدگی، تصمیمی که اتخاذ می‌شود، بعضاً به جبران آن خسارت می‌انجامد و در بعضی هم جبران آن خسارت امکان‌پذیر نیست.

جواب استاد: فرمودید بعضی ظلم‌ها می‌شود که قابل تدارک و جبران نیست؟

همان: بله،

در هر رشته‌ای، نهادهای پاسخگو تأسیس کرده است.

همان: اصول آن چیست؟ اصول مواجهه با چنین مواردی چیست؟

جواب استاد: اصول آن را که به تدریج داریم می‌گوییم؛ همین‌ها بخشی از اصول آن بود و اصول دیگر را هم ان‌شاءالله در جلسات آینده می‌گوییم. در هر رشته‌ای اصولی وجود دارد؛ یک اصول عام برای همه رشته‌ها و موضوعات است و یک اصول خاص متناسب با هر رشته خاص، اصول خود را دارد. شما می‌فرمایید ممکن است حقی پایمال شده باشد که قابل جبران است؛ آنچه قابل جبران است باید قابل جبران بشود. فقه ما می‌گوید عین آن کالا و جنسی که تلف شده است، باید مثل او داده بشود و اگر نشد، قیمت آن داده بشود؛ یا مثل آن، یا قیمت آن، یا خود آن. اما مواردی هست که برای مثال، کسی زده و کسی را کشته است که دیگر جبران نمی‌شود. این جبران باید به حداقل جبران ممکن برسد؛ برای مثال دیه او را به خانواده او و همسر او بدهند و او را به شکلی تضمین کنند. اگر عمدی بوده است، به آن‌ها اجازه بدهند که اگر می‌خواهند، می‌توانند او را مجازات بکنند؛ اما در عین حال آن‌ها هم به بخشش دعوت بشوند. چون اسلام قصاص را توصیه نکرده است؛ اجازه داده است، ولی توصیه نکرده است؛ بلکه توصیه به عفو کرده است. حضرت فرمود: «وَأَنْ تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى»؛ شما می‌توانید قصاص بکنید، ولی اگر ببخشید، برای خود شما بهتر است. اما اسلام جلوی قصاص را نگرفته است؛ برای این که اگر جلوی قصاص را بگیری، انتقام‌های وحشیانه، کشته‌شدن آدم‌های بی‌گناه و عادی‌شدن قتل رواج پیدا می‌کند.

پس پاسخ کلی سؤال شما این است: هر موردی به هر شکلی که قابل جبران است، باید بشود. آن مقداری هم که قابل جبران نیست، طبیعی است که به حداقل جبران ممکن تبدیل می‌شود؛ ضمن این که عرض کردیم عدل الهی آن ظلم‌هایی را که به کسانی شده است و در اینجا در دنیا جبران نمی‌شود، در عوالم بعدی جبران می‌کند؛ چون پروژه انسان یک پروژه ابدی است. ما مربوط به این ۳۰- ۴۰ سال یا ۵۰ سال که نیستیم؛ حساب و کتابی هست. این که چه کسی مسئول آن است، نهادهای خاصی تعریف شده‌اند؛ اگر در جایی تعریف نشده‌اند، باید تعریف بشوند. این که با چه اصول و شیوه‌ای انجام بشود؟ عرض کردیم که یک اصول عام وجود دارد که همه باید رعایت کنند و یک اصول خاص هم مخصوص همان رشته است. اصول خاصی مخصوص همان رشته او است. این موضوع دیگر به عقل، تجربه و کار کارشناسی مربوط است.

همان: پس تا جایی که من فهمیدم، جبران باید اتفاق بیفتد.

جواب استاد: حتماً.

همان: اگر شد عین آن، و اگر نشد، حداقل آن.

جواب استاد: بله حتماً.

همان: بعضی چیزها هست که امکان جبران آن وجود نداشته باشد، مثلاً بعضی تصمیم‌گیری‌ها در کشور اتفاق می‌افتد و ضرری را به جامعه وارد می‌کند که امکان جبران آن وجود ندارد.

جواب استاد: بله، این موضوع هم درست است. باید قبلاً بخشی از این‌ها پیشگیری بشود. یعنی اجازه ندهند که تصمیم‌های مهم کشوری در مسائل اقتصادی و...، دست یکی دو نفر از آدم‌هایی باشد که تخصصی هم ندارند و پاسخگو هم نیستند. مثلاً درباره همین قضیه ارز، یک تصمیم گرفتند و یک‌مرتبه اعلام کردند و پول بیت‌المال هدر رفت! بعد هم همه گفتند ما مخالفت کردیم، ما گفتیم نه. مسئول بانک مرکزی گفت من مخالف بودم. آن یکی وزیر اقتصاد گفت ما مخالف بودیم! پس چه کسی موافق بوده؟ چه کسی تصمیم گرفته است؟ این موضوع باید روشن باشد که در این میان، تصمیمات، مخصوصاً آن‌هایی که به حق‌الناس، بیت‌المال و مسائل عمومی مربوط است، در هر سه قوه، این تصمیم‌ها را چه کسانی می‌گیرند؟ چرا می‌گیرند؟ با چه مشورتی؟ با چه پایگاه کارشناسی‌ای؟ و بعد چگونه پاسخگو هستند؟ بخشی از آن پیشگیری است و بخشی از آن پس‌گیری است. یعنی قواعد و نظارت بر این‌ها درست و شفاف بشود و طرف بداند تو که به اینجا آمدی و مسئول این کار شدی و این مسئولیت را قبول کردی، باید پاسخگوی این کارها باشی نه این که بعد از این که چند سال دوره تو تمام شد بگویی بله، این کارها هم شد دیگر، حالا این‌ها را ببخشید! که تازه همان را هم بعضی‌ها نمی‌گویند و طلبکار هستند و می‌گویند بقیه نگذاشتند! باید هزینه آن را بپردازی. تو یک تصمیم گرفتی و یک‌مرتبه با این امضای تو، با این تصمیم تو، با این قانون تو و با این بخشنامه تو، چندین ده هزار خانواده بیچاره شدند. تو یک تصمیم در حوزه آموزشی گرفتی و صدماتی زدی، باید پاسخگو باشی. باید مسئولیت‌پذیری و مجازات وجود داشته باشد.

همان: بعضی از این‌ها قابل احصا و جبران است. مثلاً همین بحثی که درباره اختلاف نرخ ارز می‌فرمایید، می‌گویند بالاخره یک عدد است و...

جواب استاد: عرض کردم، آن‌هایی که قابل جبران نیست.

همان: بعضی موارد مثل امید، عزت و این مواردی که در کشور پیش می‌آید، قابل جبران نیست. ناامیدی‌ای که دامن می‌زنند، این‌ها دیگر جبران ندارد.

جواب استاد: ببینید یک وقت شما می‌گویید آقا، بحث عدل الهی و کیهانی و این‌ها است که آنجا به افرادی ظلم می‌شود و جبران نمی‌شود. آن بحث دیگری در حوزه عدل الهی است که در جلسه اول و دوم هم به آن اشاره کردیم. یک وقت شما می‌گویید افرادی تصمیم‌هایی می‌گیرند که چوب آن را یک ملت می‌خورند و جبران هم نمی‌شود. اینجا باید چه کار کرد؟ ما همین را عرض می‌کنیم. اگر به روش پیشگیری، نظارت و مجازات، آن مقدار از آن که قابل جبران و قابل اصلاح است را باید اصلاح کنند. اما یک وقت‌هایی یک کسی تصمیمی می‌گیرد و قصد سوئی هم ندارد و حتی ممکن است تخصص آن را هم داشته باشد، ولی مثلاً یک جراح متخصص در اتاق عمل می‌آید تا مریض خود را معالجه کند، ولی مریض به خاطر یک اشتباه زیر دست او می‌میرد. عمدی هم نبوده است. اینجا دیگر نمی‌روند آن پزشک را اعدام کنند و بگویند تو قاتل هست! یک وقت منظور این است. او اشتباه کرده و خطا می‌کند، هیچی. به او هم ظلم شد اما این ظلم آگاهانه نبود و خطا بود. خداوند آن را جبران می‌کند. او به یک معنا مظلوم است. اما اگر عمداً کوتاهی کرده است، یعنی در جراحی دقت نکرده است، یا تخصص نداشته و قبول کرده است، هم در آخرت عذاب خواهد شد و هم اینجا باید مجازات بشود. او اصلاً قاتل حساب می‌شود. اما یک وقت هست نه، این متخصصی درجه یک است که دقت خود را هم کرده است اما تشخیص او اشتباه بوده است یا در عمل نتوانسته است. بله، صدمه آن هم غیر قابل ‌جبران است. اما این شخص خائن نیست بلکه خاطی است.

همان: سؤال بعدی من دقیقاً ناظر به همین است. نگاه کنید، مبنایی که برای این داستان قاصر و مقصر بودن می‌شود پیشنهاد داد و پیش‌بینی کرد، مثلاً همین بحثی که خودتان هم قبل از آن گفتید، ادعا می‌شود که مثلاً نگذاشتند ما کار کنیم. این ادعاها است. سنجش این ادعاها چگونه می‌شود؟ برای بعضی از این‌ها مثلاً حتی در قبال آن مجازاتی هم تعیین نمی‌شود. فقط آن می‌گذرند و گذشت می‌کنند! نمونه‌های مشابه خیلی زیادی در ذهن من می‌آید. از مصادیق رد می‌شوم. خیلی راحت تهمت‌ها زده می‌شود و ادعاها مطرح می‌شود و می‌گویند ما این کار را باید می‌کردیم نکردیم. به این دلیل بوده است که نگذاشتند و... این اتفاق می‌افتد. این‌ها چی؟ حداقل اصولی باشد... نگاه کنید من الان بگویم چنین چیزی را داریم، نداریم. چه اصولی را بالاخره آن جایی که باید این را داشته باشد، باید رعایت بکند؟ این یک بحث مبنایی است.

جواب استاد: ببینید یک وقت این است که مطلق می‌گویید نداریم، که درست نیست. اولاً پس این همه زندانی برای چیست؟ کسانی که در همین کشور مسئولیت مدیریتی و اقتصادی داشتند، الان در زندان هستند، یا اموال آن‌ها مصادره شده است. پس حساب و کتابی هست. ممکن است کم و کیف آن کافی نباشد و باید هی تقویت بشود، اما بالاخره این‌ها در زندان هستند و اموال آن‌ها مصادره شده است یا طرف فرار کرده است برای این که می‌داند گیر افتاده است و گیر می‌افتد. یک وقت می‌گویید چقدر اعمال می‌شود و چقدر نمی‌شود؟ الان مثلاً یک کسی که همه اختیارات حکومتی در یک موضوع در دست او است، اختیارات او هم در قانون اساسی و قوانین عادی معلوم است، پولی که در دست او هست معلوم است و تصمیم‌سازی او هم معلوم است، این کاملاً قابل محاکمه است. قابل بازخواست قانونی است، یعنی به لحاظ نظری مشکلی ندارد.

یک وقت بحث عملی است که به لحاظ نظری درست است و الآن می‌شود تو را محاکمه کرد اما عملاً موانع، مشکلات یا توضیحاتی وجود دارد که نمی‌توانی. این که قصور و تقصیر را چگونه بفهمیم؟ قصور یعنی کسی از اختیارات خود سوءاستفاده نمی‌کند، کم‌کاری نمی‌کند، تلاش خود را می‌کند، هزینه می‌گذارد، حتی جان خود را هم می‌دهد، ولی اشتباه می‌کند. تقصیر این است که طرف کاملاً قابل محاکمه است. یعنی یک چیزی برای او روشن است اما محل نمی‌گذارد و دیکتاتوری می‌کند، دیگران را هم در این میان قربانی می‌کند و بیت‌المال را نابود می‌کند. این‌ها کاملاً شدنی است. به نظر من، ما در این قضیه هم روی کاغذ مشکل نداریم، یا اگر داریم، سهم اصلی را ندارد. مشکلات بیشتر مشکلات عملی و اجتماعی است. گاهی هم باید از بحث اهم و مهم و افسد و فاسد و این‌ها مطرح می‌شود. بله، فلان شخص فاسد هم نبود، اما دارد در یک جایی تصمیم‌های اشتباهی می‌گیرد و مسئولیت خود را هم نپذیرفته است، اما الان جامعه را به هم می‌ریزد و صدمات آن بیشتر می‌شود.» در یک جاهایی این به معنای اهم و مهم کردن است و این به معنی سازش‌کاری، مداهنه و این‌ها نیست. اما در یک جاهایی هست که نه، اگر کوتاه بیایی، بر پای یک فسادی امضا گذاشتی که یک انحراف بزرگ و یک خیانت است. بین این‌ها تفاوت وجود دارد. دوستان، شما نکته‌ای ندارید؟

همان: مصونیت‌هایی که در برابر این مرجعیت رسیدگی است، چگونه است؟ خیلی از این مواردی که فرمودید این‌ها الان در زندان هستند، این‌ها بعد از دوره مسئولیت آن‌ها بوده است.

جواب استاد: هیچ مصونیتی نیست. نه، بعضی از آن‌ها را در ‌دوره حکومت آن‌ها گرفتند و اعلام هم نکردند. من به بعضی‌ها گفتم آقا، چرا این‌ها را اعلام نمی‌کنید؟ می‌گویند آقا، می‌ترسیم مردم شک کنند که بگویند آقا این‌ها فلان هستند و تعمیم بدهند. گفتم اتفاقاً وقتی اعلام نمی‌کنید، شک می‌کنند. این هم یک تزی است که بعضی‌ها را اصلاً اعلام نمی‌کردند. حالا اخیراً تعدادی را اعلام می‌کنند.

اما مصونیت، هیچ ‌کس در برابر قانون مصون نیست و این حکم قطعی اسلام و شرع و فقه ما است و قانون صریح در قانون اساسی است. هیچ‌ کس مصون نیست، حتی شخص رهبر. شخص رهبری هیچ‌ گونه مصونیتی نسبت به قانون و تبعیض در برابر قانون با هیچ‌کس ندارد. یعنی اگر او یک جرم شخصی کرد که اگر من و شما آن کار را بکنیم مجازات می‌شویم، رهبر، چه رسد به بقیه، قطعاً باید مثل من و شما به دادگاه بیاید و جلوی قاضی بایستد و محاکمه بشود. اگر هم او یک جرم مرتکب بشود که او را از عدالت ساقط کند، اصلاً دیگر حق حاکمیت ندارد. اما این که در هیچ جامعه‌ای همه این‌ها رعایت نمی‌شود، باید مطالبه کنی، امر به معروف کنی، نهی از منکر کنی، آگاهی بدهی، درست رأی بدهی تا کم‌کم فضاها به آن سمت برود.

یکی از حضار: سؤال من این بود که درباره مفهوم عدالت صحبت شد، این که حق هر کس، هر چه هست، به او داده بشود.

جواب استاد: مصداق آن را هم گفتیم و وارد مصادیق هم شدیم.

همان: نه، من می‌خواهم بدانم که آیا جایی که مثلاً ساختار به گونه‌ای است که واقعاً عدالت‌محور نیست، من که قرار است مثلاً چند سال آینده به عنوان یک معلم درس بدهم، این که بخواهم حق دانش‌آموزی را ادا کنم ولی سیستم از من چیزی را می‌خواهد و درسی را می‌خواهد به دانش‌آموز ارائه بدهم یا ارزیابی را می‌خواهد از من از دانش‌آموز داشته باشم که مثلاً علوم انسانی می‌خوانیم و سیستم مثلاً از ما انسانی را پرورش می‌دهد که چند سال آینده نمی‌تواند آن حق واقعی را در جامعه ادا کند، من الان دانشجومعلم هستم و چند سال بعد هم سر کلاس، ولی درس‌هایی را باید بروم سر کلاس بدهم که آن‌ها واقعاً دور از حق و عدالت و این‌ها است. این را می‌خواستم بدانم چگونه است.

جواب استاد: مثلاً مثل چه درسی؟

همان: مثلاً علوم اجتماعی دارد به مدرنیته خدمت‌رسانی می‌کند. سر کلاس این‌ها چگونه قابل تدریس است؟

جواب استاد: ببینید یک وقت این است که می‌گویید آیا آسیب‌هایی در متون آموزشی و مواد آموزشی ما و مشکلاتی وجود دارد یا ندارد؟ قطعاً وجود دارد. روش مواجهه با این مشکلات چیست؟ از طریق خودش است، یعنی شما یک نظام آموزش و پرورش دارید، یک نظام تدوین متون درسی دارید، سیستم نظارت بر آموزش و پرورش دارید، یک بحث حقوق مالی دارید که هر کدام این‌ها در قانون که ظاهراً مسئولان آن، تفکیک کار و تقسیم کار آن‌ها مشخص است. یک وقت این را می‌گویید. بنابراین معنی آن این نیست که حالا بنده مثلاً فردا در یک کاری رفتم، من تشخیص می‌دهم که این کتاب کلاً مناسب نیست، لذا این کتاب را تدریس نمی‌کنم! که معنی آن هرج و مرج است. یعنی شما این را می‌گویید درست نیست، می‌گوییم از شما پرسیدیم چه چیزی درست است، شما می‌گویید آن درست است. بعد یک همکار شما و دوست شما که در کلاس بغلی است، نظر خلاف شما را دارد. می‌گوید: نه، به نظر من این درست است و آن عادلانه است! پس این معیار نیست که هر کسی هر چه به ذهن او آمد، آن معیار باشد برای این که چه متنی و چه کاری عادلانه هست یا نیست. این هرج و مرج می‌شود. اما این که راه و راه‌هایی حتماً هست و باید وجود داشته باشد برای این که این سیستم اصلاح‌پذیر باشد. پس آن راهی که شما گفتید، راه نیست. اما اگر سیستمی اصلاح‌پذیر نیست، سیستم فاسد است. فساد سیستماتیک یعنی همین. یعنی نظامی که فساد در آن هست و اصلاح‌پذیر نیست، این فساد سیستماتیک است. وگرنه در هر سیستمی فساد هست. وجود فساد در یک سیستم معنی آن این نیست که آن فساد سیستماتیک است یا سیستم فاسد است، تا وقتی که امکان اصلاح فساد در درون آن وجود داشته باشد. یعنی اگر اصلاح‌پذیر باشد، فساد سیستماتیک نیست. پس اگر اصلاح‌پذیر است، از راه آن باید وارد بشوید و برای اصلاح آن تلاش کنید. یعنی شما به عنوان یک معلم و یک دانشجو باید نظرات خود را بنویسی و منتقل کنی و در افکار، فضای مجازی به اطلاع عمومی برسانی و دیگران را با خود هم‌فکر کنی و به قانون و به مجلس بگویی و به نهادهای نظارتی بگویی تا جایی که می‌توانی با تلاش مسیر قانونی کار بکنی. اگر هم قوی‌تر و عرضه بیشتری داری، خودت بروی، ارتقا پیدا کنی و به سطحی برسی که بتوانی مواد آن را تغییر بدهی یا با کسانی گفتمان‌سازی کنی.

یک وقت هست که می‌گوییند نه، سیستم اصلاً اصلاح‌پذیر نیست، یعنی فاسد است. یعنی من می‌دانم به هیچ وجه قطعاً به هیچ کجا نمی‌رسد. آن وقت وظیفه دیگری پیش می‌آید و آن بحث، تلاش برای اصلاح خود سیستم است. که اصلاً آن دیگر مبارزه با سیستم است؛ و انقلاب اسلامی برای همین بود. سیستم اصلاح‌ناپذیر و فساد سیستماتیک نمی‌گذاشت آن را اصلاح کنی. آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها و اسرائیلی‌ها اینجا حاکم بودند و ده هزار رژیم سلطنت دیکتاتوری سکولار هم حاکم بود و اصلاً نمی‌گذاشت آن را اصلاح کنی. اگر اصلاح‌پذیر بود که انقلاب نمی‌شد. چون سیستم فاسد بود و فساد سیستماتیک بود، چاره‌ای جز انقلاب نبود. هر وقت هم چنین وضعی باشد، راه حل آن همان است. وگرنه سیستم وقتی که راه اصلاح در آن باز است، باید از همان مسیر خود بروی.

یکی از حضار: اگر شخصی که مسئولیتی داشت خطایی انجام داد، ما این شخص را اول به جای مجازات اصلاح بکنیم؟ یا اول او را مجازات بکنیم و بعد اگر اصلاح‌پذیر بود، او را اصلاح بکنیم؟ این چه اولویتی برای ما دارد؟

جواب استاد: خطا کرده است یا خیانت؟

همان: خطا کرده است.

جواب استاد: اگر خطا کرده است، مجازات ندارد. و البته آن مقداری که به مردم صدمه زده است، باید جبران بشود. در حد امکان باید جبران بشود. مثل راننده‌ای است که یک وقت اصلاً تصدیق ندارد و پشت ماشین نشسته است، یا سوء قصد دارد، او باید مجازات بشود. یک وقت راننده‌ای ماهر است و تجربه دارد و قصد کشتن خود و کس دیگری را هم ندارد و دارد رانندگی می‌کند و یک‌مرتبه اشتباهی می‌کند. جراحی که متخصص است و هوش و حواسش هم سر جایش است و هیچ سوء قصدی به کسی ندارد، در اتاق جراحی می‌آید، ولی نمی‌تواند و خطایی در تشخیص یا در جراحی می‌کند و مریض می‌میرد. این شخص را که نباید مجازات کرد. باید تا جایی که می‌شود، آن خطا را جبران کرد. اما یک کسی اصلاً جراح نیست و تخصص ندارد، یا پرونده مریض را اصلاً درست مطالعه نکرده است، یا در اتاق جراحی آمده است و مست است، در خواب دارد جراحی می‌کند، یا با آن طرف یک مشکلی دارد، این خیانت است و مجازات هم دارد. ان‌شاءالله موفق باشید. ببخشید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته



نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha